تبلیغات
تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من

تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگ چیست؟





جستجوگر گوگل
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


سلام به همه دوستای عزیزم

یه مژده ایشالا بعد 4 ماه مامان میشم.خدای مهربون یه پسر به منو عشقم هدیه داده،خدای مهربون بابت همه چی ازت ممنونم.

راستی دیروز تولدم بود خونه دوستم بودم شب به مهربونم زنگ زدم بیاد دنبالم باورتون نمیشه ،وقتی سوار ماشین شدم دیدم یه کیک خوشگل برام خریده،خیلی خوشحال شدم خیلییییییییییییییی

دومین سالگرد عقدمونم همون جا انگشتری خوشگل  (شکل شترو )برام خریده بود،مرسی مهربون دلم

دوستت دارم


[ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ قشنگو ]

سلام دوستان خوبین؟
سلام مهربونم
من باز بعد 6-7 ماه اومدم بنویسم،دوستان از وقتی که اومدیم شهر جدید شرایط فرق کرده من که از همه چی راضیم،شغل خوب پیدا کردم، الانم شکر خدا در حال پیشرفتیم.به امید پیروزی برای تمام دوستان
فعلا بای

[ شنبه 5 مرداد 1392 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ قشنگو ]
سلام عزیز دلم خوبی؟
امروز 1 ماهی میشه که اومدیم شهر جدید،به دور از خونوادهامون یه زندگی جدیدو پر ماجرایی رو شروع کردیم الان از محل کارم دارم مطلب میزارم...
مهربونم سر کار هستش همین الان از پیشش اومدم براش یه موزم برده بودم که همشو خودم خوردم.
زندگی اینجا خیلی خوبه ولی بعضی وقتا دلم برا مامانمینا تنگ میشه... خدایا تو زندگیم همیشه بهت توکل کردم بازم میگم توکل به خودت کمکمون کن
فعلا دوستای گلم

[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ قشنگو ]
سلام به مهربونم و همه کسایی که از وبلاگ بازدید میکنند خواستم فقط بگم ما یه زندگی جدید شروع کردیم الان فقط من موندم با مهربونم، 2 هفته میشه زندگی تو شهر جدیدو شروع کردیم فعلا راضیم بقیش توکل به خدا.خدایا کمکمون کن

[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ قشنگو ]

 

با مهربونم دیروز عصر کنار آتیش داشتیم گپ میزدیمو چای میخوردیم جمعه زمستونی خوبی بود (جاتون خالی)

 

 


[ شنبه 25 آذر 1391 ] [ 08:15 ق.ظ ] [ قشنگو ]

سلام به مهربونم

خوبی گلم؟؟؟

خلاصه بعد 1 هفته باز اومدم بنویسم، بار آخر که مطلب گذاشتم قول داده بودم بیام با انرژی بنویسم الانم کاملا با انرژیم...

میدونین چرا؟

آخه دیروز از صبح تا شب با مهربون بودیم!!!

دیروز صبح از خواب بیدار شدم بساط صبحانه رم  چیدمو رفتم نون تازه خریدم ،وقتی مهربون از خواب بیدار شد خیلی خوشحال شد بوسم کردو گفت خیلی گلی به خدا

خب قابلتو نداشت مهربونم

خلاصه بعد صبحونه حاضر شدیمو رفتیم گردش ،ولی هوا خیلی سرد بود...با این حال تو اون هوای سرد مهربون آتیش روشن کردو با هم نهار پختیمو خوردیم خیلی حال داد(جاتون خالی...)

بعدش نزدیکای ساعت 6 بود برگشتیم خونه مادر شوهرم ،شام پختمو خوردیم ،واسه شب نشینی هم رفتیم خونه دختر عموی مادر مهربون...اونقدر تنقلات آورد تازشم سهم مهربونو داد براش بیارم ،اونارم خوردم بعدش برگشتیم خونه خودمونو با عشق و صفا بغل هم لالا کردیم الانم سر کارم!!!

 ممنون که خاطراتمو خوندین...

دوستتون دارم 

بای بای


[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ قشنگو ]

سلام به همه دوستای گلم ...

سلام مهربون نازم، بابت دیشب ممنون !!! خفن تب کرده بودم مرسی که پرستاریمو کردی

الان کمی گلوم درد میکنهگوشامم گرفتهجای آمپولی که دیشب زدمم درد میکنهکلا همه جام درد میکنه

تاسوعا و عاشورای 91 هم تموم شد ،امسال اولین سالی بود که  تاسوعا و عاشورای حسنی رو دور از شهرم بودم ولی هر جای دنیا هم که باشم عشق به حسین همه جا دیده میشه ...

ببخشید امروز واقعا همه جای بدنم کوفته حال نوشتن ندارم ولی  قول میدم یه روز دیگه که حالم خوب شد با انرژی بیام مطلب بزارم...مطلبای قشنگ و شاد...

دوستتون دارم

بای تا بعد


[ پنجشنبه 9 آذر 1391 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ قشنگو ]

سلام عزیزم

 دلم میخواد بنویسم....

بنویسم از این یه ماهی که امروز عقدشو سر من خالی کردی...

عزیزم 2 هفته پیش 5 شنبه به  خاطر داداشت رفتی پیش خونوادت و نتونستی بری فوتبال فکر نکنم که من مقصر بودم...

جمعه هم من مریض شدم با این حال با خونوادت رفتیم گردش به خاطر اینکه دل خونوادت نشکنه شاهد بودی که با چه حالی نشستمو دم نزدم که نکنه خونوادت ناراحت شن ...

هفته پیشم 5 شنبه داداش من ما رو خونشون دعوت کرد با اینکه خودتم دیدی من اصراری به رفتن نداشتم !!!که بگی من از فوتبال جات گذاشتم ،اگه نمیخواستی بری راحت میتونستی بهش زنگ بزنی بگی نمیتونی بیای و منت سر من نذاری...

جمعه هم رفتیم پیش  خونوادت حتی از صبح تا شب پیش دوستات بودی و اومدی گفتی میخوای گاوداری باز کنین ،فقط 1 ساعت با من رفتیم پارکو برگشتیم خونه (یادت میاد که؟؟؟؟)

2 شنبه خواهر من مارو خونشون دعوت کرد رفتیم 2 ساعت نشستیمو برگشتیم فرداش باز رفتیم پیش خونوادت یادت میاد که؟؟؟

پس نگو نمیزارم بری پیش خونوادت!!!

نگو مگه این یه ماه کجا رفتی؟؟؟

نگو من نمیزارم به تفریحت برسی و بری پیش دوستات؟؟؟

در ضمن این 5 شنبه بازم رفتی فوتبال من که حرفی نزدم...

جمعه هم به خاطر دیدن اون شماره دختر تو گوشیت دعوامون شدو از صبح تا شب تو خونه اشک ریختم...

حالا بگو من از اینکه میخوام بیشتر وقتها با هم باشیم گناه میکنم؟

از اینکه دلم به 4 ساعتی خوش که از سر کار میای خونه میخوام با هم باشیم گناه میکنم؟

بعد میبینم عصبی میشی میگم باشه هر جا میخوای برو ،من تنها میمونم، دیگه جز این چاره ای ندارم...

راست میگی زندگی اینه...

حق با تو هستش گلم

 


[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 08:05 ق.ظ ] [ قشنگو ]
هنگامی
كه خدا زن را آفرید، به من گفت:



"این
زن است! وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش كه...


هنوز
جمله خداوند به پایان نرسیده بود كه شیخ مكار سخن او را قطع كرد و ادامه داد: "بله!
وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش كه به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون
افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنه چشمانش نشوی كه از آنان شیاطین میبارند! گوشهایت
را ببند تا طنین صدای سحرانگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان می شوی. از او حذر كن كه
یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت می سوزاند و به
چاه ویل سرنگونت می سازد..."


دلم گرفت ...و من بی آنكه بپرسم پس از چه رو خداوند زن را آفرید كه
اینهمه در خطر شیطان باشم، گفتم: "به چشم!"


شیخ
اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه: " خلقت زن به قصد امتحان تو بوده است و این از
لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو..."


گفتم:
"به چشم!"


در
چشم به هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم! به چشمانش ننگریستم و آوایش
را نشنیدم. چقدر دوست می داشتم بر موجی كه مرا به سوی او می خواند بنشینم.. اما از
خوف آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم!!!


سالها
گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا كسی ه نمی شناختم اما
حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم. دیگر تحمل نداشتم! پاهایم سست
شد!


بر
زمین زانو زدم و گریستم!!


نمی
دانستم چرا؟


قطره اشكی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست. به
خداوند نگاهی كردم، مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنكه حرفی
بزنم و دردم را بگویم، می دانست كه چه می خواهم!!!


واسه شنیدن صدای خدا، سكوت كنیم...با لبخند گفت: "این زن است. وقتی با او روبرو شدی مراقب باش كه او
داوری درد توست و تو هم داروی درد اویی... بدون او تو غیركاملی و او هم. مبادا قدرش
را ندانی و حرمتش را بشكنی كه او بسیار شكننده است. من او را آیت پروردگاریم برای
تو قرار دادم. نمی بینی كه در بطن وجودش موجودی معصوم را میپرورد؟


من
آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار
زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن! گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم
صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار سازم...؟


من
اشك ریزان و حیران خدا را نگریستم و پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل
تهدید كردی؟"


خدا
گفت: "من؟"


فریاد
زدم: "شیخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا سخنی
نگفتی؟"


خدا
باز صبورانی و با لبخند همیشگی گفت: "من سكوت نكردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را
بشنوی و نه آوای مرا..."


اطرافمون زیادند كسانی كه خودشون رو عادت دادند به سجده كردن به خدایی كه
شاید حتی باورش ندارند!!.. اونایی كه صدای خدا واسشون تو طنین صدای شیوخ اسطوره
ایشون گم شده! ای كاش برای شنیدن صدای خدا، تنها لحظه ای سكوت
كنیم...


[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:22 ق.ظ ] [ قشنگو ]


 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است


 

(دکتر علی شریعتی)


 


 

***************************


 


 

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و
پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )


 


 

***************************


 


 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است
زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
تنها بودن سخت تر از کویر است (
دکتر علی شریعتی )


 


 


 

***************************


 


 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این
امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر
علی شریعتی)


 


 

***************************


 


 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم
ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم
گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)


 


 

***************************


 


 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا
با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)


 


 

***************************


 


 

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور
می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)


 


 

***************************


 


خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق
ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که دوست‌تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر
از عشق ورزیدن است(از نظره دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و
به خاطر همینه‌که دوست داشتن برتر است)


 


 

***************************


 


 

من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است. من میخواهم
فریاد بزنم، اگر نتوانستم سکوت میکنم، خاموش بودن بهتر از نالیدن است، نالیدن
فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند.......


 


 

***************************


 


خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی
مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم
آموخت!!


 


 

***************************


 


 

زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست
داشتن


 


 

***************************


 


 

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به
طول انجامد ضعیف میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با
بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن
با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیای دیگریست..........!


 


 

***************************


 


 

خدایا همواره تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو
و پیمان تو پیشتر میروم، بیشتر رنگ میبرم، آنها که باید مرا بنوازند میزنند، آنها
که باید همگامم شوند ساده راهم میشوند، آنها که باید امیدوارم کنند و تبرئه‌ام
کنند، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند......تا چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند،
تنها از تو یاری طلبم، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد
تاتکلیفم با تو رشن
شود.تا تکلیفم با خودم معلوم گردد!!


 


 

***************************


 


 

خداوندا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو
در عرشه کبریایی خود نداری! من خدای چون تو دارم و تو چون خودی نداری!


[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ قشنگو ]
سلام مهربونم خوبی؟
بگی نگی یه کم ذهنم مشغوله...
دارم فکر میکنم ببینم چطوری میتونیم پیشرفت کنیم،راستش آدم اگه بخواد پیشرفت کنه باید سختیهاشم تحمل کنه ،میدونم که خیلی دلت میخواد موفق باشی ولی بعضی کارها نیاز به تجربه داره واسه اینکه بخوای تو کاری که سر رشته نداری سرمایه گذاری کنی به احتمال 90 درصد پیروز و موفق نشی ولی اگه تو تخصص خودت کاری رو شروع کنی مطمئنم موفق میشی...
یه جمله ای هست که خیلی پر محتواست" رهرو آن نیست که گهی تندو گهی خسته رود/رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود"آروم آروم باید جلو بریم ،قدم به قدم...
مطمئن باش تا آخرش باهاتم...
تنهات نمیزارم،تا ته خط باهات میام.
عشق باشه همه چی حله نفسم

[ شنبه 20 آبان 1391 ] [ 08:45 ق.ظ ] [ قشنگو ]

سلام،

خوبین؟ ولی من اصلا حالم خوب نیس آخه مریض شدم

مثلا 3 روز تعطیل بودیم خواستیم حال کنیم،از روز اول تعطیلی منو مهربونم سرما خوردیم،شکر خدا مهربون حالش خوب شده منم کمی بهترم ولی دکتر گفت عفونت کردم شدیدددددددددددددد!!!

راستی دیروز مهربونمو بردم حمومخیلی حال داد،

شرمنده الانم حوصله نوشتن ندارم ...باز میبینمتون .

فعلا تا بعد


[ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ قشنگو ]

منتخب جملات قصار چارلی چاپلین

جملات آموزنده, سخنان چارلی چاپلین

 

ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.

 

*******************

 

حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.

 

*******************

 

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

 

*******************

 

خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.

 

*******************

 

اگر شاد بودی، آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.

 

*******************

 

اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.

 

*******************

 

از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزاربار.

 

*******************

 

نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد.

 

*******************

 

حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.

 

*******************

 

من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم.

 

*******************

 

فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلم هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.

 

*******************

 

 خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است.

 

*******************

 

 انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.

 

*******************

 

 مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

 

*******************

 

 وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

 

*******************

 

 اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.


[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ قشنگو ]
بوق ممتد تلفنی كه بی‌جواب می‌ماند می‌تواند شروع یك دعوای تمام عیار زناشویی باشد.
ممكن است فكر كنید كه مشكلات شما درست در همین لحظه شروع شده‌اند و با همین تلفن
بی‌جواب ساده، همسرتان اعتماد چند ساله‌اش را به شما از دست داده است اما اگر كمی
به گذشته برگردید و نگاهی به اصول اعتماد‌سازی‌ در زندگی مشترك بیندازید، می‌بینید
كه همه چیز از اینجا شروع نشده است. ممكن است همه رفتارهایی كه پیش از این
به‌نظرتان ساده و بی‌اهمیت می‌رسیدند، امروز به جان زندگی‌تان افتاده باشند و از
همسر آرام و منطقی شما، زنی شكاك ساخته باشند. اگر دوست ندارید چند ماه یا چند سال
دیگر این رفتار را تجربه كنید، بهتر است قانون‌های اعتماد به یكدیگر را بشناسید و
برای عملی ‌كردن آن‌ها در زندگی مشترك‌تان دست به كار شوید.





وعده‌های
كوچك را جدی بگیرید

بــرای این‌كـه همسرتان به شما اعتماد داشته باشد
نباید كار خارق‌العاده‌ای انجام دهید. نخستین و مهم‌ترین قدم این است كه همیشه و
در  همه چیز، حتی چیزهایی كه به‌نظرتان كوچك و بی‌اهمیت می‌رسند، قابل اعتماد
باشید. حتی اگر هیچ وقت پیمان شكنی بزرگی نكنید و همیشه با همسرتان صادق باشید، جدی
نگرفتن  این موارد كوچك می‌تواند بیش از هر چیز دیگری اعتماد او نسبت به شما را از
بین  ببرد. یادتان نرود، از خرید یك پاكت میوه، تا برنامه‌ریزی سفر یا تعهدهای
بزرگ‌تر و  جدی‌تر زندگی، هرچیزی را كه به همسرتان وعده می‌دهید باید عملی كنید.
لازم نیست به  هر خواسته‌ای كه او مطرح می‌كند جواب مثبت دهید. سعی كنید تنها
چیزهایی را بپذیرید  كه توان انجام دادن‌شان را دارید و هرگز برای خوش كردن دل و
شاد كردنش، قولی ندهید  كه نمی‌توانید انجام دهید. یادتان نرود كه زن‌ها هیچ كدام
از حرف‌های‌تان را فراموش  نمی‌كنند.





رازهایش
را فاش نكنید

اعتماد او را از دست ندهید و رازهایش را به یك موضوع
عمومی تبدیل نكنید. یادتان نرود كه آنچه در یك رابطه مطرح می‌شود، باید در همان
رابطه هم بماند. برای سرپیچی از این قانون هیچ استثنایی وجود ندارد و شما
نمی‌توانید به بهانه عصبانیت یا دعواهای زناشویی، رازهای همسرتان را فاش كنید. این
یك اصل تغییر ناپذیر است كه اعتمادی كه از بین می‌رود، به همین سادگی‌ها تجدید
نمی‌شود.




 
این
جاده 2طرفه است

رابطه یك جاده 2طرفه است. چرا فكر می‌كنید كه همسرتان
باید  به شما اعتماد كند و هیچ رازی در مقابل شما نداشته باشد، درحالی‌كه خودتان
نمی‌توانید به او اعتماد كرده و حقایق زندگی‌تان را برایش بیان كنید. شاید در آغاز
برای شما كه همیشه زندگی‌تان را در دل‌تان نگه داشته‌اید سخت باشد اما اگر اعتماد
همسرتان برای‌تان اهمیت دارد، باید رازهای‌تان را برایش فاش كنید و از احساساتی كه
هر روز و هر لحظه دارید برایش صحبت كنید. هرگز به بهانه این‌كه بعضی موضوعات جزو
قلمرو شخصی‌تان هستند یا این‌كه گفتن‌شان ارزشی ندارد، او را از جریان زندگی‌تان
بی‌خبر نگذارید زیرا درصورت باخبر شدن از همان اتفاق ساده هم می‌تواند به شما شك
كند و گمان كند كه در زندگی شما اتفاقات مهم‌تری هم وجود دارند كه او از آن‌ها
بی‌خبر است.




توازن
داشته باشید

درنظر گرفتن منافع خود و بی‌توجهی به خواست طرف مقابل و
آنچه به نفع رابطه شماست، خیلی زود اعتماد همسرتان را از بین خواهد برد. اگر برای
ساختن یك اعتماد همیشگی جدی هستید، پس این نكته را هم نادیده نگیرید. سعی كنید در
زمان انتخاب و تصمیم‌گیری، چیزی را انتخاب كنید كه به نفع همسرتان و زندگی
مشترك‌تان هم باشد. مسلم است كه همیشه نباید منافع خودتان را نادیده بگیرید و
خواسته‌های خودتان را قربانی این اعتماد‌سازی‌ كنید. شما باید بتوانید توازنی میان
این 2 ایجاد كنید. منظور از توازن این نیست كه یك‌بار همه چیز به نفع شما و یك بار
همه چیز به نفع همسرتان باشد بلكه شما باید در مجموع تصمیماتی را بگیرید كه به
صلاح  ازدواج‌تان است.




 
زنان
بدون این حس نمی‌توانند زندگی كنند

این‌كه شما باید در طول روز به هم
پیامك یا ایمیل بزنید و نشان دهید كه نگران یا دلتنگ یكدیگر هستید، یك موضوع حذف
نشدنی است اما گذشته از این، شما باید به‌صورت رودر رو هم با هم وقت بگذرانید.
گرفتاری یا خستگی را بهانه نكنید. هر هفته با هم بیرون بروید، سعی كنید كه هر روز
با هم غذا بخورید، یك فیلم یا یك برنامه تلویزیونی ببینید یا این‌كه در مورد
موضوعات ساده روزمره با هم گفت‌و‌گو كنید. این‌كه شما نقش پررنگی در زندگی روزانه
هم بازی كنید، یكی از اصول مهم برای ساختن اعتماد هست. حضور مداوم شما به همسرتان
این حس را می‌دهد كه از همه لحظات زندگی شما با خبر بوده و بر همه چیز مسلط است.
این حسی است كه زنان بدون آن نمی‌توانند زندگی كنند.




عذر
خواهی كنید، تكرار نكنید

هنگامی كه اشتباهی از شما سر می‌زند
عذرخواهی  كنید. هیچ‌چیز بیشتر از اشتباهات شما نمی‌تواند اعتماد همسرتان را از بین
ببرد. از  گفتن این جمله نترسید و به خاطر غرورتان همه چیز را خراب نكنید. البته
مهم‌تر از  این عذرخواهی اولیه نشان دادن پشیمانی‌تان در رفتارهای‌تان است. اگر با
او بلند حرف  زده‌اید یا این‌كه رفتاری كرده‌اید كه او را آزار داده، تكرار آن
اتفاق می‌تواند  همه چیز را بدتر كند و باعث شود كه همسرتان ارزشی برای این
عذرخواهی‌های كلامی هم  قائل نشود.




كنترلش
نكنید

هر فرد در یك رابطه، به یك سرمایه‌گذاری برای ایجاد اعتماد در
رابطه نیاز دارد. سعی نكنید مدام از همسرتان انتظار داشته باشید، او را كنترل كنید
و بالای زندگی مشترك‌تان بایستید و همه چیز را كنترل كنید. در زندگی مشترك‌تان
موقعیتی برابر با همسرتان برقرار كنید و به او اطمینان دهید كه خواسته‌ها و
انتظاراتش به اندازه خواسته‌های شما اهمیت دارند. اگر شما دوست دارید در مورد پوشش
یا تصمیمات مهم‌تر زندگی او اظهارنظر كنید باید به او هم حق دهید كه در مورد شیوه
زندگی‌تان نظر دهد و انتظار تغییراتی را داشته باشد، حریم خصوصی او را بپذیرید و
سعی نكنید به بهانه عشق مدام از او باج بگیرید و برای زندگی‌اش حد و مرز تعیین
كنید.




چك
نكنید

اعتماد را به زور نمی‌توان به دست آورد. اگر همسرتان در شما
این  حس را ایجاد كرده است، پس دیگر نیازی به چك كردن مدام او ندارید. شما
می‌توانید با  ذكاوت زندگی مشترك‌تان را زیرنظر بگیرید اما حق ندارید به بهانه به
روز كردن  اعتمادتان، مدام در تعقیب و گریز باشید و به عرصه خصوصی زندگی او مثل
تلفن همراه یا  صندوق ا‌یمیلش سر بزنید. از طرف دیگر نباید به او این حس را بدهید
كه مدام تحت نظر  است. اگر شما به همسرتان و زندگی مشترك‌تان اعتماد دارید، پس دیگر
مشكلی باقی  نمی‌ماند و اگر احساس می‌كنید كه دور از چشم شما اتفاقاتی در حال انجام
است، بهتر  است مفصل و شفاف با هم صحبت كنید و تصمیمی جدی برای ادامه زندگی‌تان
بگیرید.




از
متخصص  كمك بگیرید

اگر شما برای ساختن اعتماد در زندگی مشترك‌تان هر
راهی را  رفته‌اید و به تمامی موارد گفته شده هم توجه كرده‌اید اما پاسخی
نگرفته‌اید، باید  راه دیگری را بروید. درصورتی كه همسر شما با مشكل جدی در اعتماد
كردن به اطرافیانش  و به‌ویژه شما روبه‌روست، بدانید كه واكنش‌های شما یا تلاش برای
متعهد بودن و جلب  اعتمادش كارگر نخواهد شد. اگر شما واقعا نسبت به رفتارهای‌تان و
كارنامه اعمال‌تان  در این زندگی اعتماد دارید اما همسرتان باز هم نمی‌تواند به شما
اعتماد كند، بهتر  است برای نجات زندگی‌تان از یك متخصص كمك بگیرید.

[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ قشنگو ]

سلام

خوبین؟

نمیدونم از کجا شروع کنم....

بزار از پریروز شروع کنم،6 آبان 1391 روزی  بود که منو مهربون تصمیم به زندگی با عشق گرفتیم،بعد 6 ماه   منو مهربون تونستیم اخلاق و حساسیتهای همو بشناسیم و با شعور باهاش برخورد کنیم

من 6 آبان 1391 رو به عنوان سالگرد ازدواجمون معرفی میکنم...

پریروز سندی امضا کردم که تعهدات قلبیمو به مهربونم نوشتمو امضا کردم اونم تائید کرد...

اینجا هم مینویسم

1-مهربونم من دیگه بهت شک نمیکنم

2-بهت اعتماد کامل خواهم داشت تا لحظه مرگ

3-زود عصبانی نمیشم

4-حرف بد نمیزنم

5-اذیتت نمیکنم

6-دیگه نمیزارم چشمهای نازت خیس اشک شه

7-هر چی بگی میگم چشم

8-کنیزیتو میکنم تا قیامت

9-میشم نیمه گمشدت،همدمت،هم نفست،محرم اسرارت ...

10-گذشته رو فراموش میکنمو قول میدم از این به بعد کنار هم با عشق زندگی کنیم تا لحظه مرگ

 

دیروز منو عشقم رفتیم تا از محل کار  قبلی مهربونم تسویه حساب کنیم...

هر چی پول داشتیمو خرج کردیمو اومدیم خونه

مهربونم برام یه جفت گوشواره ناز خرید الانم انداختم گوشم 

برا زمستونمونم کلی خرید کردیم.... گل نازم دستت درد نکنه،ازت ممنونم،دیشبم برا شام رفتیم خونه خواهر کوچیک مهربون تولدش بود یه شال خوشگل براش خریدیم اونم برا مراسم پا گشامون ،یه شال ناز برام خریده بود! بعد خوردن شامو کیک تولد اومدیم خونه خودمون ،روز پر هیجانی بود .

الانم نشستم دفتر ،راستی کت پاییزی نو هم  که دیروز برام خریدی تنمه خیلی بهم میاد مرسی.

فعلا گلم

 


[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ قشنگو ]
.: Weblog Themes By قشنگو :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


آمار سایت